عباس اقبال آشتيانى

361

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

تمام شد و پيرحسين به آن شهر ورود كرد و حكومت كرمان و يزد را بامير مبارز الدين واگذاشت و امير مبارز الدين به كمك لشكريان پيرحسين آن شهر را گرفت و حكمران آن را كه از ملوك كرت معاونت طلبيده بود مطيع نمود ( 741 ) . در همين سال امير على گاون برادر طغاتيمور برادر را مورد ملامت قرار داده گفت كه تو دو نوبت بعراق لشكر كشيده‌اى و در هردو نوبت مغلوب برگشته‌اى و براى آنكه آن وهنها را تلافى كند خود بعراق آمد و در خفيه با سيورغان پسر ساتى بيك ساخت . شيخ حسن كوچك برادر خود امير ملك اشرف را به جلوى او فرستاد . ملك اشرف در حدود ابهر زنجان سپاهيان امير على گاون را مغلوب كرد و لشكريان برادر طغاتيمور بمازندران گريختند . در سال 742 امير پيرحسين كه فارس و اصفهان را مسخر خود كرده و كرمان و يزد را بامير مبارز الدين واگذاشته بود از طرف خود حكومت اصفهان را به برادر مسعود شاه اينجو كه ببغداد گريخته بود يعنى بشيخ ابو اسحاق واگذاشت تا شايد به اين وسيله دل افراد خاندان اينجو را نسبت به خود گرم نگاه دارد ولى شيخ ابو اسحاق موقعى كه ملك اشرف بعراق آمده بود او را به گرفتن فارس تحريك نمود و ملك اشرف بفارس آمد . ياران پيرحسين نسبت به او خيانت ورزيدند و پيرحسين مجبور شد كه فارس را رها كند و چون در آن ايام از امير مبارز الدين نيز وحشتى حاصل كرده بود بتبريز پيش امير شيخ حسن كوچك آمد ولى شيخ حسن كه از استبداد او رنجيده بود پير حسين را پس از استقبال در سلطانيه زهر چشانيد و دولت دو روزهء او بسرآمد . اما ملك اشرف كه بىخون دل ملكى مثل فارس را مسلم خود ساخته بود به طرف شيراز حركت نمود و شيخ ابو اسحاق اينجو به بهانهء ترتيب وسايل پذيرائى زودتر از او به شهر داخل گرديد و جماعتى از عوام و هنگامه‌جويان شيراز را گرد خود جمع آورده آن جماعت پس از ورود اتباع ملك اشرف بر سر ايشان تاختند و شبانه همه را متفرق و ملك اشرف را فرارى كردند و شيخ ابو اسحاق شيراز را به تصرف خود گرفت . در سال 743 مسعود شاه اينجو كه ببغداد پيش شيخ حسن بزرگ رفته و از طرف او به ازدواج با سلطان بخت دختر دمشق خواجه و خواهر دلشاد خاتون سرافراز